تبليغاتX
Reflection


Reflection

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 11:25 توسط H@med| |



قله ی خرسنگ را می توان از سه مسیر صعود کرد – اول یال غربی که از اول جاده ی گرمابدر به خاتون بارگاه آغاز می شود (یال زمستانی) – دوم مسیر جنوبی که از روستای گرمابدر صعود می شود (کاملاً دست به سنگ) – سوم مسیر شمال شرقی (نرمال) از روستای آبنیک، که با مسیر صعود قله ی جانستون تا دوراهی دره غار بیوک هم مسیر می باشد.

تیم 8 نفره ی ما موفق شد مسیر سوم را در روزجمعه، 3 مهر ماه طی 6 ساعت صعود کند. هوایی که آن روز داشتیم خنک و پاییزی بود بویژه آن که روز قبل باران و برف باریده بود و ما در هوایی فرح بخش صعود می کردیم.


کوه خرسنگ دو قله دارد، شمالی 3952 متر و جنوبی 3940 متر که تیم ما (اجباراً) هر دوی این قله ها را صعود کرد. مسیر صعود از ارتفاع بالای 3000 متر کاملاً  پوشیده از برف بود. از روی این قله می توان یک پانارومای بسیار زیبا را از قله های البرز مرکزی تماشا کرد.


این قله روی خط الرأس اصلی البرز واقع است که از یک طرف (غرب) به قله های جانستون، خلنو، پالون گردن، سینه زا، و در ادامه به قله های دو خواهران و دماوند. و از طرف دیگر (شرق) به گردنه ی یونزا (خاتون بارگاه) و قلل کاسونک، پیرزن کلون، مهرچال، ریزان، آتش کوه، پرسون، سیاه غارها تا قله ی گل زرد و گردنه ی امام زاده هاشم می رسد.
علاوه بر این ها از این قله می توان قله هایی مانند سرکچال، توچال، آبک، روته (در جنوب) و حتی قله های ناظر کوچک و بزدگ را – در شمال – نیز نظاره گر بود. در میان این قلل و خط الرأس ها جایی بود که از بقیه ی جاها بیشتر توجهمان را جلب کرد.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:42 توسط H@med| |

امشب،شب پرواز منه...

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:33 توسط H@med| |

زهرای عزیزم..............................

دوستت دارم.............................

تا همیشه................................

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 10:38 توسط H@med| |

حرف آخر
حرف من، حرف خودم نیست
حرف خاکه، حرف ریشه ست
حرف دیروز ندیده، حرف فردا و همیشه ست
صحبت سکوت سرد آدمای توی قابه
حرف این صورتکها نیست، حرف اون ور نقابه
حرف تردید یه نسله میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم
یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده

تو بگو اگر که حرفهام، واسه تو شنیدنی نیست
من امروز و نگاه کن، دیگه عکسهام دیدنی نیست
حرف آخر رو نمیگم، تا نگی خوابت پریده
هرکی رو دیوار گوشش، آخرین حرف رو شنیده

حرف تردید یه نسله میون رفتن و موندن
بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریدن
یکی باید بگه آخر من و تو کجای کاریم
وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم
یکی باید بگه آخر چرا رنگ ما پریده
چرا با این همه عینک هیچ کسی ما رو ندیده

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 10:35 توسط H@med| |